گـــــــــره

مــــ ــــرا به‌خودت گِــــ ــــــــرِه بزن

مثل سنـــــ ــــگی به پای اهلِ غـــــ ــــــرق!

تا تَـــــ ـــهِ دریا

             همپـــــ ـــــات می‌آیم. 

پ.ن:راستی بهرادی لطف کن و این گره رو کور بزن که باز نشه تو دریا..........آخه من شنــــــا بلد نیستم

/ 110 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اهورا

[گل][گل][گل] عالي بود [گل][گل][گل] [گل][گل][گل] عالي بود [گل][گل][گل]

اهورا

[گل][گل][گل] عالي بود [گل][گل][گل] [گل][گل][گل] عالي بود [گل][گل][گل]

اهورا

[گل][گل][گل] عالي بود [گل][گل][گل] [گل][گل][گل] عالي بود [گل][گل][گل]

اهورا

اهاا يادم رفت من اپم بيا عزيزم

تا ابد دوستت دارم

سلام ممنون که بهم سرزدی قشنگ بود شماهم بندری هستین؟ بازم منتظر حضورت هستم

چقد زود باهم بودنمون خاطره شد

همه نقاشی شدیم با دستای تو مهربون . دو تا رو با هم کشیدی یکی رو بی هم زبون . به یکی قصر طلایی به یکی گوشه ی پارک . یکی دوتا چتر داره یکی مونده زیر بارون

یاس

سلام عزیزم ...چطوری گلم ...چرا بهم سر نمیزنی ...اکه با اکسپلوره باز نمیشه با موزیلا بیا ...دلم برات تنگولیده ...دلم میخواد با هام بحرفی حالم گرفته ...اساسی

حقیقت داستان و افسانه

سلام عالی بود هرلحظه با من باش ، در روح من جاری تکرار شو درمن ، در خواب و بیداری گهواره مهتاب ، شب خواب می بینه که از چشای تو، انگور می چینه هرماجرا شیرین ، هر روز رویایی بی تو همه کابوس ، کابوس تنهایی هرلحظه با من باش ، در انزوای من تا آخر قصه ، تو ماجرای من تکرار شو، شاید ما سهم هم باشیم شاید به جرم عشق ، ما متهم باشیم تا درحضور تو،آشفته خویشم در سفره عشقت ، درویش درویشم هرلحظه با من باش ، در روح من جاری تکرار شو درمن ، در خواب و بیداری در باد می لرزه ،گهواره مهتاب در بزم خورشیدی ، این سفره رو دریاب انگور مهمان کن ، در بزم نان و عشق هرلحظه با من باش در امتحان عشق تکرار شو، شاید ما سهم هم باشیم شاید به جرم عشق ، ما متهم باشیم حسام

محمد مهدی

وبلاگ زیبایی داری دوست من ذوق وسلیقه ات ستودنی است.تمایل داشتی ماراهم لینک کن.بقول خودت گره بزن پروانه امشب پر مزن اندر حریم یار من شاید صدای پرپرت از خواب بیدارش کند