کلــبه ی مــریــم

به نـام خـدای آفـریـنـنـده ی خــلـیـج هـمـیـشـه پـارس

نامـــــــــــــــــرد

از وقتــــ ی رفته‌ای

همه نامــــــ ـَرد شده‌اند

حتا این تلـــــ ــفنِ لعنتی

که زنــــــــ گ نمی‌زند دیگر!

پ.ن:سلام خدا جـــــــونم.......سلـــام تمام امید مریم......دلم برات خیلی تنگ شده بود.......تو مغزم خیلی فکرها رژه میرن.......میدونی چقدر سخته آدم کسیو که واسش میمیر رو تو قلبش میکشه......

این سه روز تعطیلی رو با مینا اینا رفته بودیم سمت نهاوندو ملایرو بروجرد.....

با مینا خیلی حرف زدم.......مینا بهم گفت:مریم بهت خیلی حسودیم میشه.

وااااااااااای من خیلی خندیدم.......انقدر خندیدم اشکم دراومده بود.......

بیچاره مینا خیلی ترسیده بود فکر میکرد دیوونه شدم......بهش نگاه کردم گفتم:مینا جوون داری مسخرم میکنی؟؟؟؟؟بدبختی من حسودی داره؟؟؟؟یا این وضعیت روحیم یا یا این فلاکتم حسودی داره؟؟؟؟گفت:نه به صبوریت حسودیم میشه....قسم میخورد میگفت اگه من جای تو بودم تا حالا خودکشی میکردم یا کارم به تیمارستان کشیده بود....

میدونی من بهش چی گفتم؟؟؟؟گفتم:من به خدای خودم اعتماد دارم......یعنی به تو....چون دوست دارم چون دوسم داری و میدونم بهترین ها رو واسم میخوای...

واااااااااای از اون روزایی که صبرم کم میشه....دقیقا بگم خودمو به درو دیوار میزنم...........و تا میتونم اشک میریزم......میدونم نباید گریه کنم ولی واسم مسکنه......

وااااااااااای خدا جونم خیلـــــــــیی دوست دارم.....یه چی تو گوشت گفتم......باش؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ توسط مریـــــــــم  نظرات ()