کلــبه ی مــریــم

به نـام خـدای آفـریـنـنـده ی خــلـیـج هـمـیـشـه پـارس

یـــــــــــــکی بود یــــــــــــکی نبود

با « یکی بود یکی نبود » شروع می‌شود این قصه

با یکی ماند یکی نماند، تمام.

یکی، من بودم یا تو؛ مهم نیست

مهمْ

قصه‌ای‌ست که تمام می‌شود!

پ.ن:سلام.......سلام.....نمی دونم دارم به کی سلام میکنم.....یه زمانی مخاطبام تو بودی ولی الان که تو ترکم کردی چیکار کنم؟؟؟؟

یکشنبه تولدم بود.......از شبش ساعت 12 منتظر یه پیامه تبریکت بودم......ولی تو همینم ازم دریغ کردی.....خودم بهت پیام زدم تولدم مبارک.......

نمی دونم کجایی...........نمی دونم با کی هستی.........نمی دونم الان کی جای منو گرفته.........یعنی اونی که جام اومده منو اندازه تو دوست داره؟؟؟؟؟بعید میدونم.........

آههههههههههه....خدایا شکرت........دیگه جدیدن آه که میکشم جیگرمو نمی سوزونه........برعکس انگار زخمه دلمو آروم میکنه........

یاده بعضی وقتا یه آ از ته دلت میکشیدی......می گفتی مریم نمی دونم چرا هوا واسه نفس کشیدن کم شده........منم به روزه تو دچار شدم........هرچی از ته دلم نفس میکشم بازم احساس خفگی میکنم..........

نمی دونم چرا مثل آدمای منگ شدم.......گیج میزنم.........انگار که آتیشو خورده باشم و تمامه دلم سوخته باشه........الان اون سوخته ها درد میکنه.......

خواستم برم با یکی دیگه........ولی نشد......2بار باهاش حرف زدم ولی نمیدونم از گوشای من بود یا خدا میخواد عذابم بده چون همش صدای تو توی گوشم بود....بیرون تورو تو خیابون میبینم........شبها خوابتو میبینم..........خدا خیرت بده حداقل تو خوابمم بهم محبت نمیکنی..........یادته میگفتم محبتتو میخوام ساکت میشدی؟؟؟؟؟

اــــــــــــــــــــــــــی خــــــــــــــــــدا...........چرا این درد واسم کهنه نمیشه.....چرا هرلحظه تو مخمه.........الان 6ماه گذشته..........خـــــــــــــدا چرا جواب دل شکستمونمیدی............بــــــــــغض داره خفم میکنه........ چی میشد روزه تولدم روزه مــــــــــــــــــرگم و به آرامش رسیدنم بود...

+ نوشته شده در ۱٧ آبان ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط مریـــــــــم  نظرات ()